
ابراهیم را،و اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلیت را به قربانگاه آورده
ای اسماعیل تو کیست؟ چیست؟
مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ باغت؟ اتومبیلت؟ ... ؟
من
چه می دانم؟ این را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر
که هست – باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب کنی، من فقط می توانم "
نشانیها " یش را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می
کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می خواند، آنچه تو را، در راه
"مسئولیت" به تردید می افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته
است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف
کنی، آنچه ترا به "فرار" می خواند آنچه ترا به توجیه و تاویل های مصلحت
جویانه می کشاند، و عشق به او، کور و کرت می کند ابراهیم یی و "ضعف
اسماعیلی" ات، ترا بازیچه ی ابلیس می سازد. در قله ی بلند شرفی و سرا پا
فخر و فضیلت، در زندگی ات تنها یک چیز هست که برای بدست آوردنش، از بلندی
فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه ی دستاوردهای ابراهیم وارت را از
دست می دهی،
او اسماعیل تواست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد،
یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک " نقطه ی ضعف"!
اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود!
ادامه مطلب